برخي دوستان در زمينه اين وبلاگ سوالاتي مطرح نموده اند كه لازم ديدم برخي از آنها را پاسخ دهم
۱-چرا شما اين قدر با مولوي دشمن هستيد.در حاليكه به اعتراف دوست ودشمن مولوي يكي از قدرتمند ترين شعراي ايران است؟
جواب:ما با مولوي دشمني خاصي نداريم.بحث بر سر اين است كه مولوي شاهري است زبردست وقوي.وتوانسته هنرمندانه برخي از مضامين زيبا وآيات وروايات را در قالب شعر وداستان به خوبي بيان كند.هنر كه بعدها امثال دانته در كمدي الهي آنرا دنبال كردند
اشكال ما در اين است كه به دليل تلاش صوفيه وضعف دستگاه تبليغاتي شيعه از مولوي چهره اي معصوم ساخته ايم كه به قول خودش در مثنوي او هيچ باطلي راه ندارد
اين شگرد خود مولوي بود وبعدها توسط طرفداران افراطي او چون سيواسي وافلاكي دنبال شد
بحث بر سر اين است كه با اينهمه خوبي انحرافات عميقي هم دارد.مرزها را ما مخلوط كرده ايم واورا يك شخصيتي جا زده ايم كه هيچ كس حق نقد ومخالفت با اوراندارد.برخي حتي پارا فراتر نهاده واورا الگوي نسل امروز بشر مي دانند
سخن ما اين است كه حدود را رعايت كنيم.اگر يك شيعه بخواهد با توجه به مضامين تفكرات مولوي واعتقادات تشيع درباره او قضاوت كند انحرافات عميقي را كه برخي از آنها اشاره شد را بايد ببيند
همه ما وحتي دراويش دم از عشق به امير مومنان مي زنيم.امروز اگر كسي مولوي را منحرف بداندويا كافر(البته نظر برخي است) صداي عده زيادي بلند مي شود وفرياد وامولويا سر مي دهند كه به يك شخصيت بزرگ اهانت شده است
اما همين آقا به پدر امير مومنان يعني حضرت ابوطالب جسارت مي كند وايشان را مشرك مي داند.آنهم ابوطالبي كه حامي رسول خدا واز اولين ايمان آورندگان به رسول بود.
حال اگر بنده اعتراض كنم كه اين آقا حق نداشته به پدر فخر عالم اهانت كند وايشان را مشرك بداند صداي همه بلند مي شود
مولوي حق دارد ابوطالب را تكفير كند ومخالفين مولوي اين حق را ندارند
اين بي عدالتي وتعصب كوركورانه محضي است كه بايد در پيشگاه امير مومنان جوابگوي آن باشيم
حرف بنده اين است كه مولوي شاعري است كه در عين خوبي ها زشتي هاي بزرگي نيز دارد ونبايد به عنوان يك الگوي ديني براي جامعه مطرح شود.بلكه بايد به عنوان يك هنرمند شاعر در كنار ساير شعرا از اشعار خوبش استفاده شود
۲-چرا با اينكه بزرگان شيعه اكثرا مدافع مولوي هستند شما مخافيد.مثل علامه محمد تقي جعفري وسيد علي قاضي؟
اولا همه بزرگان شيعه مدافع وي نيستند.كساني همچون علامه مجلسي.مقدس اردبيلي.شيخ حرعاملي.امام خميني .شيخ رجبعلي خياط وصدها نفر از انديشمندان بزرگ شيعه يا وي را اصلا قبول ندارند ويا نقدهاي تندي به او دارند
در مورد مرحوم قاضي هيچ سند مكتوب وقابل استنادي نيست كه نشان دهد ايشان همه افكار مولوي را قبول داشته اند.مگر اظهار نظر يكي دو نفر از شاگردانشان كه بدون ارائه مدرك معتبر است.از همه مهمتر ايشان همه افكار وعقايد مولوي را تاييد نكرده اند وطبق حرفي كه به ايشان نسبت داده شده است گفته اند كه بعيد است مولوي با اين مضامين شيعه نباشد....
علامه محمد تقي جعفري رحمت الله عليه نيز اگر دفاعيات خوبي از برخي خوبيهاي مولوي دارند نقدهاي تندي هم دارند.هيچ گاه دراويش نقدهاي ايشان را به مولوي بيان نكرده اند ومي ترسند اين نقدها مطرح شود.
شادروان محمد تقی جعفری در این باره شیرین سخن گفته است :
"البته باید بگوییم که ما مثالهای رکیک او را قبول نداریم و از این جهت متاسفیم. ... اگرچه عدهای از فضلا سعی دارند این اشتباه او را تفسیر کنند (بلکه توجیه کنند!)، ولی این شدنی نیست، زیرا ممکن است یک شاعر معمولی از هنر مبتذل استفاده کند تا برای خود جایی در جامعه باز کند، ولی او یک مربی است و نباید چنین باشد. ... بدیهی است که ارزشیابی ما درباره مولوی، از آن جهت ارزش خواهد داشت که اشتباهش را اشتباه بنامیم. اگر چشم ببندیم و همه چیزش را خوب بدانیم، مسلما دروغ است."
(عوامل جذابیت سخنان مولوی / ص 35
به هر حال تلاش بنده وبرخي دوستان اين است كه از خود آثار وافكار مولوي واز متن نوشته هايش اورا مستند نقد كنيم تا خداي نكرده سبب انحراف جوانان شيعه نشود